یک مرد مغرور احساسی،
اگر تو نبودی، احساس اش زیر سایه غرور گم می شد.
حالا تو، بشین و تماشا کن، ذره ای غرور نمانده و پر از احساس ناب برای تو، پرپر می زند این مرد.
خودش را زیر پای زیبایی بی کران تو رها میکند
جان می دهد برای یک نگاه تو
التماس میکند یک لحظه حضور تو را
تکیه گاه می شود و کوه می شود برای تو، تا رها شوی و تازه تر شوی
به جان می خرد خستگی و درد و غم های تو را
دنیا را به آتش می کشد تا عطا کنی، کمی توجه به تمنای او
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ساعت 16:56  توسط MONE & NEMO |
برچسب:
نویسنده: حامد حیدریان